تبليغاتX
خاکستر یه تنها
دور شده ام ... خيلی ازت فاصله گرفتم
حس ميکنم تمام تنهايی ها رو تو اين اتاق شلوغ
به حال خودم فکر ميکنم
هيچ راه فراری وجود نداره از
ترس
پشيمونی
و تنهايی

تصوراتی از عشق و نفرت
که چسبيده شده پشت چشم های من
نشانه هايی از خنده ی ميرا
انعکاس گريه های خاموش

ای کاش هيچ وقت به اين موضوع پی نمی بردم
هرگز نخواهم دانست پس ...
نگاهی به گذشته
به ياد دارم تنبيه کن دوباره منو
بعضی وقتا به ياد می آودم همه اين دردهارو
وقتی که می ديدم
شگفت زده می شدم از آنچه که اتفاق می افتاد
يا آنچه که بودم

و گهگاهی مايوس ميشوم
که چی شدم
به پايان رسيدم
با آنچه که انجام دادم

شيرينی تلخ سرنوشت
ما نمی توانيم از گذشته(خاطرات) خود بگريزيم
مقدر شده يافتن يک جواب
نيرويی که هيچ وقت از دست نميدم
ميدانم آنجا يک راهی است
آينده ام معلوم نيست
بخاطر گذران ايام تغيير کرده
اما هرگز زندگی را نخواهم آموخت 
با تاسف
 



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 0:3 توسط ..:: ماني ::..

www.bahar20.blogfa.com

جزيره دانلود و طنز بهار 20