تبليغاتX
خاکستر یه تنها
 

                                

روزهای سیاهم رو به پایانند

دیگر هیچ بهانه برای ماندن ندارم

دیگر هیچ پاکی در سپیده دم وجود ندارد

دیگر هیچ عدالتی وجود ندارد

عدالت خدا دروغ بود

دیگر هیچ عشقی ابدی نیست

حتی عشق تو

حرفایت به دنبال بهانه اند برای نبودنت

و من در تلاش برای رسیدن به بهانه زندگیم

بهانه زندگیم تویی ماریا

اما انگار بودن با من برای تو مرگ است

از چیز هایی که می بینم و لمس می کنم و حس می کنم

آیا درست ایگونه نیست؟؟

هر آنچه حس کردم , هر آنچه شناختم.


ورق را سنگ را بگردان


پشت در آیا باید باز کنم از برایت


دل خسته و بیمار تنها ایستاده ام


آیا می توانی به ندای دلم پاسخ دهی چرا که این منم که به انتظارت نشسته ام

رويا ها ی من نابود شده چيزهای باقی مانده از سالهای زجر وشکنجه اند

وچه کسی اشکهای تلخ مرا پاک خواهد کرد؟؟؟

و بگو که ایا به کدامین درخت بلوط باید خود را اویزان کنم؟

من به دنبال مرگم می گردم

در مقبره ی خودم محبوس شده ام

مراسم اغاز خواهد شد , طولانی و دردناک

و مطمعنا زنده بیرون نخواهم امد...

اکنون راه برگشتی وجود ندارد.

نابودی مطلق

پایان زندگی من.


از این زندگی که درش هستم متنفرم

مردم دوره ام کرده اند , برای بدرود گفتن


می توانم حس کنم که این آخرین بار است


چشمانم را می بندم و به مرگ لبخند می زنم

و بدرود زندگی لعنتی


 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 18:54 توسط ..:: ماني ::..

www.bahar20.blogfa.com

جزيره دانلود و طنز بهار 20