تبليغاتX
خاکستر یه تنها
 

 

پدر و مادر عزیز ,
این چه جهنمی است که مرا به کامش انداخته اید؟
باور مند , فریبنده
روزها می آیند و می روند, زیستن من برای شما ,
درست و غلط به خوردم داده شده
نهان از دیدگانم , پدیده ای که زندگی اش می نامند

پدر و مادر عزیز,
هر اندیشه ای که تصور می کردم , رد کردید
قیم , دیکتاتور ;
همواره حرکاتم را سانسور می کرد
کما کان دیده می شوند ولی شنیده نمی شوند
از هم دریدن هر الهامی
زمان یخ زده و ایستاده دیگر برای بودن چه مانده ؟
چیزی نشنو و هیچ نگو
یارای تقابل با حقیقت تفکر برای خود را ندارم
تضمینی وجود ندارد زندگی همان است که هست
ولی لعنت به شما که به من بختی دادید


پدر و مادر عزیز,
بالهای مرا بریدید پیش از آنکه پرواز را بیاموزم
دست نخورده به زمان نیامده
دیگر آن لالایی لعنتی را پشت سر گذاشتم
همان حرف های همیشگی را از شما شنیدم
" آن کن که می گویم نه آنچه خود می کنم"


پدر و مادر عزیز,
نهان در دنیای شما , دنیایی که برایم ساخته اید;
می جوشم و خون می ریزم
در من زخم ها سر باز می زنند و هرگز بهبود نمی یابند
نفرت نا میرایی که حس می کنم برایتان
نقل مکان از این جهنمی که همیشه می دانسته اید

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 1:16 توسط ..:: ماني ::..

www.bahar20.blogfa.com

جزيره دانلود و طنز بهار 20