تبليغاتX
خاکستر یه تنها

 

مرگ

 . مدت زیادی منتظرت بودم
برای سالیان طولانی
اکنون ان لحظه فرا رسیده ,
بگذار دستت را بگیرم
بگذار وارد قلمرو تاریکی ات شوم
قلمرو ی از تاریکی جاودانه !
در زندگی انرا به من نشان دادی
تعداد کمی انرا دیدند
با نجوا به من گفتی
رویداد های اینده را
و حالا ان لحظه نزدیک تر می شود , در اخر من با افتخار به تو می پیوندم
من شناور هستم
در رودخانه ای بی پایان که هیچ احدی انرا ندیده
من در اغوش تاریکی هستم
و دستانی سرد نوازشم می کنند , نوازشی با دستان سرد
در تاریکی مطلق , این تاریکی ابدی مرا از اینسو به انسو می کشد
داخل مکانی عاری از تاریکی می شوم
که هیچ احدی انرا ندیده
بدون هیچ درد و رنجی , فارغ از غم و غصه , تهی از حزن و اندوه , بدون ذره ای درد
بدون اضطراب , با بی باکی و هیچ ترسی , فقط مرگ , مرگی شیرین
در تنهایی مطلق , روحم را رها می کنم در
اینجا که عاری از سردی و نفرت است
روحم از اخرین احساسات و احتیاجات انسانی باقیمانده پاک شده
من تنها با شب , تمام چیزیست که من حس می کنم
تنها چیزی بود که می تواستم بشنوم , تنها چیزی که تا ابد خواهد بود
من می توانم شاهد همه ی اینها باشم !
وارد جهنم می شوم , میلیارد ها نفر به من خوش امد می گویند :
"اه , فرزندم , در اخر تو هم به ما ملحق شدی

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 0:15 توسط ..:: ماني ::..

www.bahar20.blogfa.com

جزيره دانلود و طنز بهار 20