تبليغاتX
خاکستر یه تنها
                                                

   اهورا مزدا منو دوس داره

             

   

 

   اگه دوس نداشت که نمی گذاشت کله بی موی

  پیرمرد تنهایی که هیچکس رو نداشت وهیچ کس نبود

 رو با انگشتان بی گناه کودکانه ام بخارونم و فرار کنم.

  فرار کنم تا اقیانوس سر کوچمون

  اگه منودوست نداشت که کره زمین ارث بابام نبود.

  اگه منودوست نداشت که یکی رو داشتم

  تا براش از این چرت پرتا بگم

  اگه منودوست نداشت که نمی گذاشت 

  بلوط های روستامون مهریه مادرم بشه

   اگه منودوست نداشت که نمی گذاشت 

   کلاغ بشم نمی گذاشت تار عنکبوت بشم

   نمی گذاشت خار گل های رز بشم

   نمی گذاشت غر غر مادر بزرگ تو قصه ها بشم

   نمی گذاشت هیچ بیام تا هیچ بشم تا هیچ برم




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 21:3 توسط ..:: ماني ::..

  ..من تو رو دوس دارم

   ..ها

   ..من عاشقتم

   ..اها

   ..بی تو هرگز

   ..مهم نیست با تو یا بی تو

   ..تو منو دوس نداری؟

   ..برای چیز

   ..به تو دل دادم

   ..به درک اسفل السافلین

   ..خیلی بدی

   ..اره میدونم

   ..بهم فکر نمی کنی؟

   ..اتفاقی

   ..بعدش

   ..با پاکشوما از ذهنم پاکت می کنم

   ..من ناراحت شدم

   ..مهم نیست

   ..مهم چیه؟

   ..خودمم

   ..باور کن فقط تو تو ذهنمی

   ..اره منو بچه محلام

   ..به خدا

   ..به خدا چی؟

  ..هیچی

  ..پیچ پیچی

  تو چند بار گفتی دوست دارم؟

   ..بچه بودم

   ..چند بار گفتی بهت فکر میکنم؟

   ..داغ بودم

   ..پس قضئه چیه؟

  .. قضئه اینه که داره دماغت درازمیشه قضئه اینه که اولش 

       دوست داشتم

  بعدش لیاقت نداشتی بعد جلف شدی بعد با خیلی ها دیدمت

      بعد بدتر شدی

   بعد فهمیدم همه حرفات دروغ بود

   بعدش هم چرت و پرت میگی

   ..باشه همین دیگه؟

   ..نه یه چیز دیگه

   ..چی؟

   ..گم شو از جلو چشام

 

    قصه ما تموم شد غصه هامون به سر نرسید کلاغه هم نپرید

     رفتیم بالا اسمون بود اومدیم پائن زمین بود قصه من تو ازاول

                                    تموم بود




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 19:52 توسط ..:: ماني ::..

  

       

    ۲تا بود يكي نبود زير گنبد كبود .

    يه جفت كفش بودن كه همو خيلي دوس داشتن

    يه روز با هم رفتن سفر يه سفر خيلي دور

    ولي يه شب از اين شبها يه لنگ كفش غريبه اومد

    و يكي از اونارو تا ابد با خودش برد

    و اون يكي تنها موند

    افسرده شد.كهنه شد.

   و اينور خيابون چشم به اونور خيابون دوخت

   تا يه روز بيادو يه جفت بشن.

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 18:50 توسط ..:: ماني ::..

www.bahar20.blogfa.com

جزيره دانلود و طنز بهار 20